اشعار شهری (۱) و (۲)

یک خبر خوب : نشریه ادبی کارنامه مدتی است فعالیت خود را از طریق اینترنت ادامه می دهد . زیر نظر حافظ موسوی و دیگر دوستان اهل ذوق . حالا که دیگر کارنامه را گوشه‌ی روزنامه فروشی ها نمی بینیم واقعا خواندن سطر به سطر مطالب این نشریه الکترونیکِ جایگزین لذت دارد و غنیمت است

www.vazna.com

......................................................................................................................

لطفا این در را تا کنید از اینجا

من همان بعد از ظهر شلوغم

که خیابانی به پایش چسبیده است...

آمده ام کجای تن ام کمی خط عابر بکوبید

بس که مدام رد پاهای دیگران را

از شانه های خاکی من تفریق می کنند

آمده ام سراغ شما که نمی دانم

این روزها

موهایتان به کدام دریاچه می ریزد

از میان این همه پیچ تند و غیر اصولی...

می دانم ابروهای اتاق تان ، دندانهای این حیاط خلوت

                                                               ریخته ، دلگیرید

شاید ولی اگر این بار ، کنار این همه حرف

کمی شیر و فنجان شکر بگذارید

لبهای روسری تان هم نلرزد دیگر

شاید اگر بی تعارف بگویید ، این کنج متروک

در من دنج ترین جای شهر را

                                 چرا

هی به خواب هفت سال قحطی تاویل می کند

لطفا در را تا کنید

من تنها آمده ام حافظه ام را حراج کنم ، برگردم

تا زخم چراغ ها به لباس کسی نریزد

من همان بعد از ظهر شلوغم

که تمام راه را آهسته آمده است

تا شما در تاریکی

کمی به شعر و ناخن هایتان فکر کنید

شاید این بار دست هایتان ترک نخورد

وقتی قرار شد خیابان مجاورم را دوباره بنویسید

و دیگر کسی در خواب هایم زمزمه نکند

"دنیا اسب است هی!

تو را مرده می زاید

با سینه هایی که برای مادر بودن

هنوز کمی بوی شیر کم دارد"

که شما گذاشته اید با فنجان شکر ...

رو به رویم

........................................                       (۲)                         ..........................................

در اندام صندلی پنهان می شود

کسی که دهانش

از حروف سربی و ابر لبریز است

"کی میریم رو پشت بوم ، مهربون؟

 لب بذاریم به تن ماه

 چن تا ستاره بریزی تو زیر استکانم

 که آسمون  داره منفجر میشه

 اگه ببینی!"

خیابان لگد می شود میان رقص سیمها

درختهای نیمه کاره از بدن چراغ ها...

و کسی که  نمی داند این باران

قطره های زنجیری است

که عرقهای پیشانی اش را

پی در پی

 به بند می کشد

" به خدا پاهامو تکوندم از خرده های خیابون

 چراغ قرمزا دارن چیک چیک می چکن از رگام

 پلکم داره سبز می شه ، مهربون

 اگه ببینی"

می خواهد به لطیفه ی این همه بیل بورد لگد بزند

شاید که گهواره اجدادش

زیر کنارها  کمی  تکان بخورد ، نمی تواند

می خواهد دستهایش را در استخوان کوه فرو ببرد

کسی که تسبیح فلزی اش مدام زنگ می زند ، ...

"خیابون واسه ما بیدار نمونده

 تو خیال کن شب اداری روزنامه ها به خاطر همین صندلیه

 که هی تو زیر استکان من

 فوتش می کنی

 اگه ببینی!"

 

 

/ 152 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تازه های ادبی

#____#____*____#____*__------▐سلام. تازه های ادبی به روز شد▐------ #____#____*____#__

تازه های ادبی

#____#____*____#____*__-----۞سلام. ممنون از حضورصمیمی شما۞--------------------سلامت باشید/ یاعلی---------------- #__

تازه های ادبی

از راهنمايی تون هم متشکرم البته ار مطالب خوب اين پايگاه ها قبلا هم در پست های قبلی استفاده کرديم./موفق باشيد

سکوت عکس

سلام.. نیستید.. با چند تا عکس منتظرتون هستم..

سامان صادقی

...

سامان صادقی

...

سامان صادقی

حل شد حالا؟

شاپرک بهاری

من بهاری در اين زمستان سر منتظر ت هستم!!! پايدار باشی

هورامان رستمی

( شکست چیزی نیست جز دست کشیدن از تلاش.) سلام.از دیدن وبسایت شما بسیار خوشحال وسودمند شدم.سری به ما هم بزنید,خالی از لطف نیست؟مرسی