... شرم

سهم من از خنده‌های تو  ... همین ردیف سوخته‌ی کاج است

نشسته‌ام که سبز شود در سایه ی ماه ، ناخن‌هایم

چرخ بزند در حباب شهر ، چشمهای سرخم ...

بهار که بیاید ... بر می گردی هم کودکی ، با موهای منظم ، سوغات در هم ‌؛

‌« کافی میت برا ننه گلاب ، که زبونش زمین قهوه یه لامصب!

 پیراهن خط دار برا پسرهای طایفه که بیاد رگ‌های گرفته‌شون!

 کراوات سرخ برا آقام که ببنده به پیشونی ، حمله تو جا ،‌ بره زیر خاک پتو ، هی سرفه کنه ، بگه خدا ،سرفه کنه ، نمیره ، گریه کنه برا دل تنگش! »

 

من خواب دیده‌ام برف می آید

از شانه های خاکی کوچه

از ناودان تکراری خانه ها

از دستهای خودم

و دانه های برف تو را با ردیف کاج ها درمیان می گذارند ...

 

نگو برگشته ای که سنگ « ها » کند به دستهایت ،‌ دلت در هوای لی لی پا به پا می شود لیلا!

نگو صدای موهایت را لا به لای « مرحبا ها » ،‌ « مقبول ها » آنقدر بلند کشیده ای که ...

       لیلا !     لیلا !

کی افتاد از قدت ، چار قدت که تمام لباس‌های شهر سیرم نمی کند 

هر چه چشم می دوانم تنها گیره می چکد و شرم ... از روی این بند‌های منظم ، درهم

« لیلا رفت آقا رحیم!  روم سیاه ، رفت از اون ور آب ، نون بیاره برا خونه »

عمو زنجیر باف !  زن ... تا بیاید پایین از آن ور آب هزار چرخ خورده دخترانگی اش ، نه؟

لبم چرا می لرزد چند سین مانده به پایان سال ... کسی می داند؟

 

سنگ بریز لیلا!

پایت در جفتی چار و پنج که حل شود مهر موهایت حلال و باد شرجی بی وقت

سنگ بریز

این دیگر بخار چای نیست و لبخند لیمو لای چین های پیراهنت

                     تو از عشوه‌ی « دان هیل » و خش خش دینار چه می دانستی؟

 *   *   *

در سکوت کوچه سنگی تکان می خورد در مربع گچی آخر

نوبت ات را خودم پرت می کنم ، لی ، لی ، لی ...

سنگ را که بردارم کوچه گرد می چرخد ، با خانه ها ، لیلا ، برف ، ردیف کاج

فرو می ریزد در حفره ی تاریکی ... که دیگر تنها سهم من از خواب های توست

 

« این حلقه رو بدین به رحیم !

  با این حباب ... بگین هی تکونش بده که هی برف بباره ، رو سرش ، رو صورتش ...

                                                                                                               رو دلش »

/ 156 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسداللهی۶۶

س لام. من با چیزی شبیه شعر به روزم...شاید... شاید هم... حتما بیا.من به تمام دعوتاتون لبیک گفتم. اسداللهی.

مريم حقيقت/pasaghazal

سلام الوعده وفا pasaghazalبا مقاله ی ((ساختارهاي نامتوازي در متن نویسا یا شاکله ي غايي متن نويسا تا گزارشي از نحله هاي پساغزل)) نوشته ی مانی محمدی به روز است.شما ننوشته اید؟ یا علی

امير نورآبادی

سلام ! با دردی تازه به روزم... می آيی همسفرم شوی...؟ درود و ...

مهران فره راز

با سلام. من مهران فره راز هستم.۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم. من يک ساب دامين دارم که از پر بيننده ترين وب سايت های ايرانی هست . سايت من تشکیل شده از زندگی نامه ئ من و یک سری عکس از خودم . بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو حتما بخونید چون ممکنه اثر خاصی تو زندگيتون داشته باشه. و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد به آدرس ای ميل من بفرستيد و يا آی دی منو اد کنيد تا در يک فرصت مناسب با هم چت کنيم. از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن, میخوام که به ساب دامین من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته هام به من بگن. درضمن سایتم به روز است ... با تشکر... مهران فره راز. سايت من : URL:Http://www.Mehranfarahraz.4t.com ایمیل من : Mehranf8398@yahoo.com موبایل : 09353637700

مهران فره راز

با سلام. من مهران فره راز هستم.۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم. من يک ساب دامين دارم که از پر بيننده ترين وب سايت های ايرانی هست . سايت من تشکیل شده از زندگی نامه ئ من و یک سری عکس از خودم . بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو حتما بخونید چون ممکنه اثر خاصی تو زندگيتون داشته باشه. و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد به آدرس ای ميل من بفرستيد و يا آی دی منو اد کنيد تا در يک فرصت مناسب با هم چت کنيم. از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن, میخوام که به ساب دامین من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته هام به من بگن. درضمن سایتم به روز است ... با تشکر... مهران فره راز. سايت من : URL:Http://www.Mehranfarahraz.4t.com ایمیل من : Mehranf8398@yahoo.com موبایل : 09353637700

باران سپيد

سلام آهی که از سر دلتنگی کشیدم در اراده گریز از شعر حل شد. تا تهِ این سفر به کله ام نمی رود که نمی رود زنجیرکه می زنی به پشتم تا مرغی که قربانی ات شوم هیچکدام نگفتند کمترین نقطه ی این 3 تا ، تا شد نمی گویم چه فکری در وسط پیشانی ات کاشته ام آب ازپاشنه ی این کودک است که ... همانطور که از همگی به خاطر غیبتم عذر خواهی کردم امروز خوشحالم که می توانم از نظرات تاثیر گذار شما استفاده کنم . نگو برگشته ای که سنگ ها کند به دستهایت!!!!...لیلا!

حاتمی نسب

سلام دیر آمدم ولی خب بهانه ای پیدا کردم و آمدم حال چشم براهتان منتظرم...

نارنج

سلام!!! فردا واژه ی غريبی بود که آينده ام را می شکافت .................................................. آفرين!!! يا عشق