طعم باروت در نامه هايم سرگردان است

۱-

...

اینجا

غروب ، موهایش را کمی پهن تر می بافد

تا جا برای کز کردنمان کم نیاید

کنارم کسی ناخن هایش را در ترکش مرطوبی می پیچد و بین لبهایش می گذارد

دیگران در سکوت ،  شعار جدیدی به سینه هایشان  می دوزند

و چشمهایشان به فردا چسبیده که روز مهمی برای گلوله هاست

...

من اما می خواهم به تو فکر کنم

به لبهایت که سیب عجیبی است

به طعم موهایت که مدتهاست از یاد برده ام ...

و کمی به خوابهای خودم

که شب ها بی وقفه در تابه های خون سرخ می شود

۲-

شاید روزی بیاید که کنارت بنشینم

 به پوتین هایم فکر کنم

 به ساقه های کرفسی که در آنها می روید

شاید آن روز ، جنگ تنها زخم کهنه ای باشد روی ران راستم

و تو پیراهنم را تند دور دستت بچرخانی تا کوچه ها بدون درد به دنیا بیایند

                                                        تا خیابان دود را از بریده های دامنش بتکاند

                                                        و پنجره های شکسته بازگردند

شاید روزی در سیبی به خواب بروم که لبخند عجیبی است ...

۳-

صبح ...

گلوله ها با صورت های سرخ آمدند

ما در شعارهایمان فرو رفتیم ، فریاد کشیدیم

خون از تابه های سوخته بیرون ریخت

ما با دندانهای شکسته ایستادیم ، جنگیدیم

ظهر ...

زمین تمام خوابهای سرخ شده را بلعید ...

۴-

...

باد جیب هایمان را می گردد

دیگر صدایی نیست ، حرکتی  ، حرفی ...

حتی هوا به حواس کسی که با تفنگش ترکیب شده ، نمی چسبد

 حتی باران به لشکر  پلک های از لولا درآمده  نمی بارد ...

خاک از اسمهای کوجکی  با نقطه های زخمی و دندانه های شکسته لبریز است

و زمین به بابونه های سوخته ای فکر می کند

که در شکاف کلاهی تکان می خورند ...

۵ -

لبهایت نلرزد مهربان!

ما تنها چند لباس خاکی کثیف بودیم

چند تفنگ سال ۵۷

با قدری جیره و فشنگ

تنها جنگ کهنه ای به پیشانی مان چسبیده بود

که بوی پاهای پراکنده در خاک می داد و باقیمانده چند انگشت سبابه

۶ - 

طعم باروت را در این ورقهای سوخته بچرخان تا سالهایت سپری شود و رنگ بیداری ات بپرد

شبها کمی به من فکر کن که برهنگی ام از زیر این همه خاک پیداست

هر روز برای پرچمهای سفید گندم بریز تا دوباره تابه ها بیدار نشوند و لکه های سرخ چربی ...

و ترک های زمین را هم از زیر چشمهایت بردار

بگذار باد صورتت را ورق بزند مهربان!

من

هنوز

حتی در میان ریشه های این همه کرفس

طعم موهای تو را به یاد نمی آورم

/ 213 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا اکرمی

صدای حرکت رفت و برگشتی این «یو یو» از دست کدام بچه افتاده توی سرم؟!! . . . اینبار هم خوشحالم می کنید اگر بیایید و بخوانید ... با شعر و خبر هایی در مورد « همین فردا بود » سوء استفاده : ساعت بی کوک(زهره جعفر زاده ) هم به روز کرده ...

دلخون

سلام به آن همراه مهربان: با دلنوشته ای با عنوان « مبهوت دوست» چشم براه عطر افشانی شما یار مهربان هستم http://delnevshth.blogfa.com

هوشنگ ملکی

سلام دیرم به جناب صالحی که رفته است تا عمق اشیاء.

جمع پراکنده

با سلام وبلاگ جمع پراکنده با موضوعات زیر راه اندازی شد مجله شعر مجله داستانی رمان مقالات و..... حضور شما باعث دلگرمی ما خواهد شد لطفن از پست های مربوطه بازدید فرمائید جدای از بازی های زبانی و ایجاد معانی مضاعف از اتصال واژگان و حروف قراردادی در کنار هم و جدای از معنای ملموس جمع پراکنده برای ما و گذر از این سوال که آیا حروف و علامات قراردادی منجر به کشف حقیقت میگردد یا نه؟............. با تشکر جمع پراکنده

باران سپيد

سلام باور كن . . . من فقط يك زنم! اهل همين حرف ها كه تپه هايي در آورده اند تقصير كسي نیست يكي بلند تر از ديگري ديگريست دیگر چقدر دلم توي اين ديوار ديوار بكشد خوب است؟ ها؟ يا همين حرف ها به روزم.

امير

چطوريايی تپل من؟!

تازه های ادبی

. 田田田田田田田田田田田田田田田田 سلامتاره های ادبی به روز شد یاعلی 田田田田田田田田田田田田田田田田

خيلی قشنگ بود.

محمد فرخ طلب

با چند خبر ، یاد آوری و گرامی داشتن روز ها و یادها به روز شدم . سپید نوشته ام غزل بخوان ... درود بر شما که عاشقانه دوست دارم تان ...