بانو ! برادرم ! رفیق !

(١٣۵٧ )

 

پنکه در سقف پنجاه و هفت . . .

شهر در صفحه های گرام . . .

                          . . .

این چه همهمه ای ست . . . بین همه ؟

 

بانوی خسته نباشید !

با عطر سیگار و اندام محترم

این شاره ی سرخ مگر لذت انزال تیر نیست در سپیدی سینه ات ؟

پس سکوت پلک و سنگینی خواب چرا ؟

 

سر به هوای تند بیرون گرم نکردم و نوش

یادت فراموشم نمی شود و اشک

بانو !

آیا ما هنوز برادریم ؟

حتی با لبهای لاله زار تو و لبخند تار من ؟ 

تو بگو 

 برقص برایم

 صدایم کن رفیق !

پیش از آنکه سل از رخنه های این کافه ی تعطیل به پایه های ما بپیچد

و احتمال الکل از شیشه های همسایه به صفر برسد

 . . .

. . .

. . .

(١٣۶٧)

 

پنکه در سقف پنجاه و هفت می چرخد

عرق کافه خشک می شود با خرده های بطری

من غریق تو اَم در فریادهای خفه در استخوانت

و مشت گره خورده ام اندازه ی قلب تو نیست

و ساعدم سرخرگت

بانو !

پلکت را نگهدار !

حالا چه کسی خون این شهر را به سرمهای سرد می ریزد

تو بگو

پودهای شالم را به چند میدان مجروح بپیچم ؟

چه کنم ؟

 

چقدر گفتم : بیا بانو ، برادرم !

دستت را از این سنگ ها بگیر و دهانت را

که کلاغهای بهشت زهرا به تو فکر می کنند

چقدر برادرت ماندم ؟

حتی به رغم شهر

حتی به رغم رقص ارزان و دود

چال چانه ام ، چال گونه ات ، گود خاطرات است ، یادت را برایم بیاور بانو !

 نخواب با رنگ پریده ات !

که دنیا هنوز همان زرده ی نیم بند است

و تنها ما کمی روزنامه تر شده ایم ، همین !

. . .

. . .

. . .

(١٣٧٧)

 

شهر در صفحه ی گرام ، در تاریکی محض می چرخد

خون از ترک عینک های دودی

دود از دهانها

و جیب عجیب کلاغ های بهشت زهرا

چه زمستان عمیقی بانو !

 

(١٣٨٧)

 

چسب زخم پیراهنت را باز کرده ام که قلبت کمی هوا بخورد

 

دعایی در گودی دستهایم می لرزد که ماهی مسلولی است

 

از کافه ام کاف مانده و از گرام ، گاف بزرگی

 

فصل در لیوان معمولی سال آب می شود

 

بیا بانو ، برادرم ، رفیق !

می خواهم آخرین تار این شال را به نام تو بنوازم

قبل از اینکه لبهای لاله زارت تیره شود

قبل از اینکه بخشکیم

و قسمت عنکبوتی شویم

که دارد تمام شهر را در تار بلندی

به تسبیح می کشد

/ 132 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباسي

سلام چرا باز مدتهاست که نيستيد؟ منتظرتون هستم

مجتبی یاوری

سلام دوست عزیز و شاعرم گناه ، قصد دارد با سری بالا به سمت ایست برود ، سمت ایستادیی / شوالیه ای میخواهد مرا نشانه بگیرد و هدف ، شرح شقیقه های من است / با شعری به نام شرحی از خودم ، به روزم شدم / میخواهم گناه را به انگشت اشاره ات بدوزم با سری بالا بیا / منتظر نگاه و نظرات ارزشمند شما هستم

عه تا

فرهیخته ی عزیز/جناب اقای همزه صالحی برای کمک به ارزیابی نظر مخاطب شعر امروز ایران از شما که صلاحیت اظهار نظر دارید دعوت میشود در این نظر سنجی شرکت کنید. با احترام و سپاس

جهانگیردشتی زاده

]چه سخت وبلاگت بالا می آید دارد حصوله ام از سر میرود فکری بکن باباوو. چسب زخم پیراهنت را باز کرده ام که قلبت کمی هوا بخورد دعایی در گودی دستهایم می لرزد که ماهی مسلولی است از کافه ام کاف مانده و از گرام ، گاف بزرگی فصل در لیوان معمولی سال آب می شود این قسمت شعرت مرادرفضای بوف کور می برد.. باید برای استخانهایت فکری کرد ..که سخت خورد شده است دوست عزیز شعرت را می ایم ومیخوانم میروم و باز ..می ایم ..وهمچنان برشاخه سطرهایت گاهی مینشینم ودلبری با دلداده هایت می کنم آمدم واینباره دوشعر به پای درختان سبزت ریخته ام ..اما یکی را نقاشی کرده ام دیگر کلمه یاوری نکرد که ..به رنگ ورگ وخون کشیدم برصفحه ...ببا وببین با خود چه خود زنی کرده ام که شاید رفیق طبیبی چون تو درمانم کند حتی اگر یکی از قطره های اشکم را بازبان دل چشده باشد همین مرا اندکی آرام می کمد ومن تو چه میخواهیم ..که فراتر رود این جان درویرانگی پیکری که..همدلی از همزبانی خوشتر است سپاس /

لیلا

دوست خوبم،سلام از طریق وبلاگ خانم نگار"نویدی" با وبتون آشنا شدم. دارم کارهاتون رو یکی یکی می خونم، الان پست دومتون هستم. قلمتون طوری می نویسه!که من دوست دارم.. میرم بقیه ی شعرهاتونو بخونم. و با اجازه وبتون رو سیو می کنم. خوشحال می شم بیشتر با شما و نحوه ی سرودن شعرها و خیلی چیزهای دیگه آشنا بشم. تا بعد شب بخیر

لیلا

کفشی که تراش نمی خواهد ، تیز می رود به هر کجا که بگویید... خیلی دوست داشتم.. بازم میام تا بخونمتون، اینطور که بوش میاد!دیر به دیر آپ میکنید. امیدوارم کامنتاتونو دیر به دیر... خوشحال میشم از آبنباتهای روشن فکرهاتون،برای مدادم قرض کنم تا کمی(فقط کمی) مثل شما شیرین بنویسم. دوست من! [لبخند]

عه تا

همزه صالحی عزیز سلام نتایج نظر سنجی شاعران برگزیده وبلاگنویسان شعر وا ادب اعلام شد بخاطر بذل توجه از شما متشکرم

صورت پیوند جهان

فراخوان دهمین جشنواره سراسری شعرعلوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران مفتخر است، در سال اصلاح الگوی مصرف، برای دهمین سال میزبان نغمه سرایان بوستان علوی باشد. به این منظور از شاعران گرانقدر سراسر کشور دعوت می شود تا با ارسال آثار ارزشمند خویش بر غنای این رویداد بزرگ فرهنگی بیفزایند. متن کامل فراخوان را می توانید در وبلاگ دبیرخانه ملاحظه فرمائید. با سپاس و احترام.[گل]

سماملکی

با سلام جناب صالحی لذت بخش بودند آثارتان مرسی از این بازی شاعرانه.منتظر دیدارتان از دریچه ام هستم.